محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1853

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شعبى گويد : كسى كه در مسجد مىنشست از آنجا دروازهء پل را مىديد . ابو كثير گويد : روز به پسر بزرگمهر پسر ساسان اهل همدان بود و بر يكى از مرزهاى روم بود و سلاح بسيار به آنها رسانيد و خسروان بيمش دادند و پيش روميان رفت و ايمن نبود تا وقتى كه سعد بن مالك بيامد و قصر و مسجد را براى وى بساخت آنگاه همراه وى به عمر نامه نوشت و از حال وى خبر داد . روزبه مسلمان شد و عمر براى او مقررى تعيين كرد و عطا داد و او را با مكاريانش پس فرستاد . گويد : در آن روزگار مكاريان از فرقه عبادى بودند و چون به محلى رسيد كه آن را قبر عبادى گويند بمرد و گور او را بكندند ، آنگاه منتظر ماندند تا يكى بر آنها بگذرد و او را شاهد مرگ وى گيرند ، جمعى از بدويان آنجا گذشتند ، قبر روزبه را كنار راه كنده بودند و او را به بدويان نشان دادند تا از خون وى برى مانند و آنها را شاهد خويش كردند و بسبب حضور مكاريان گفتند قبر عبادى و بنام قبر عبادى شهره شد . ابو كثير گويد : به خدا روزبه پدر من بود ، گفتند « نميخواهى خبر او را با مردم بگويى ؟ گفت : نه » سعيد گويد : بعضى گروههاى دهگانه از گروههاى ديگر بيشتر شد و سعد در بارهء تنظيم آنها به عمر نامه نوشت و عمر نوشت كه تنظيم كن . گويد : سعد گروهى از نسب شناسان و صاحبنظران و خردمندان عرب را و از آن جمله سعيد بن نمران و مشعلة بن نعيم را پيش خواند كه گروهها را به ترتيب هفت تنظيم كردند و هفت گروه شدند : كنانه و وابستگانش از حبشيان و ديگر كسان و جديله كه تيرهء بنى عمرو بن قيس عيلان بودن يك گروه شدند . قبيلهء قضاعه كه تيرهء غسان بن شام از آنها بود با بجيله و خثعم و كنده و حضر موت و ازد يك گروه شدند . مذحج و حمير و همدان و وابستگانشان يك گروه شدند . تميم و ديگر قوم رباب و هوازن يك گروه شدند . طايفهء اسد و غطفان و محارب و نمر و ضبيعه و تغلب يك گروه شدند ، اياد و عك و عبد القيس و مردم هجر و عجمان يك گروه شدند . در ايام عمرو عثمان و على و